محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
231
خلاصة الحكمة ( فارسى )
كه چون [ اين دو عضله ] حركت نمايند با هم ، منبسط و گشاده مىگردد رسغ - با اندك خميدگى - . و اگر حركت نمايد اوّلى تنها ، دور مىگردد ميان ابهام و سبّابه . و [ ديگرى ] ، عضلى است كه افتاده است از زند اعلى بر جانب وحشى . و منشأ آن ، اسافل سر عضد است . و مىفرستد و ترى كه صاحب دو سر است . و متّصل مىگردد به وسط مُشطِ ؛ قدّام وسطى و سبّابه . و تكيه نموده است سرِ وتر آن بر زند اعلى نزد رسغ . و منبسط مىگرداند رسغ را با اندك خميدگى . و امّا عضل قابضهء جامعه : و آن زوجى است بر جانب وحشى از ساعد . و ابتداء اسفل آن هر دو ، از موضع دو سر داخل از سر عضد است ؛ و منتهى گشته تا مشطِ قدّام خِنصِر . و ابتداء اعلاى آن هر دو ، از ابتداء آن دو سر داخلى عضد است ؛ و انتهاى آن تا مشطِ قدّام خنصر . و اعلاى آن هر دو ، ابتداء آن اعالى از آن است و انتهاى اين انتهاى آن . و [ ديگرى ] ، عضلى است ديگر با آن ، كه ابتداء نموده از اجزاء سُفليه از عضد - به توسّط آن دو موضعِ مذكور - و آن را دو طرف است كه با هم تقاطع نمودهاند - تقاطعِ صليبى - پس متّصل گشتهاند به موضعى كه ميان سَبّابه و وسطى است . و چون حركت نمايند با هم ، متقلّص و مجتمع مىگردند و مىكشند و منقبض مىگردانند رسغ را . و اينها عضلات ، قوابضاند . و عضلات باسط آنها - بعينها - فعل آنها ، انكباب و خميدگى و انبطاح و گستردن است ، وقتى كه حركت نمايد هر يك از آنها متقابل يك ديگر به توريب . بلكه عضلهء متّصله به مشطِ قدّام خنصر چون حركت نمايد به تنهايى ، مىگرداند كف را . پس چون اعانت نمايد آن را عضلهء ابهام - كه مذكور مىگردد بعد از اين - ، تمام مىگردانند انقلاب كف را گسترنده . و عضلهء متّصله به رسغ قدّام ابهام چون حركت نمايد به تنهايى ، خميده مىدارد اندكى . و چون با خِنصِر حركت نمايد ، آن را بالتّمام خميده مىنمايد .